تبليغاتX
سام کوچولو

سام کوچولو

اگر حلقه عشق از طلاست، حلقه دوستي از وفاست

ماجرای سام و هندوانه

بچه ها هم بچه های قدیم.

ما پدر و مادرها وقتی بچه بودیم خواستمون از زندگی یه عروسک معمولی بود اما

بچه های امروز هر چیزی که می بینن باید براشون تهیه کرد.با این تورم بالا و یارانه ها بیچاره پدر و مادرها.....

دیشب سام کوچولوی ما حدودا  ساعت 12 شب هوس هندوانه کرده بود هرچی بهش گفتیم که تا صبح صبر کنه 

اما انگار این آقا سام ما تا امشب هندوانه نخوره آروم نمی شه بابای بیچارش وقتی دید که اگه الان واسش

هندوانه نخره این وروجک ما و همسایه ها رو امشب به جای هندوانه می خوره نصفه شبی رفت و براش

هندوانه خرید....



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 19:29  توسط مامان و بابا  | 

چه زود گذشت

انگار همین دیروز که تاریخ برامون رنگ و بوی جدیدی گرفت.


انگار همین دیروز بود که خدا خواست تا من ها تبدیل به ما بشن.


و انگار همین دیروز بود که خودمون عین بچه کوچولوها همش فکر شیطونی بودیم.


سه سال گذشت


خدا رو شاکرم واسه این سه سال. حالا دیگه سام کوچولوی ما کوچولو نیستش. دوست داریم عزیزم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 21:36  توسط مامان و بابا  | 

سام کوچولو معروف می شود...!

امان از روزی که آدم معروف بشه!


از وقتی که در و دیوار شهرها پر شده از عکس سام، مدام تلفن خونه زنگ می خوره!

نمی دونم چرا زمانی که بابای سام مجرد بود از این خبرا نبود براش که حالا برای سام هست










+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 15:48  توسط مامان و بابا  | 

پیشنهاد سام کوچولو

نمی دونم دیگه چی باید به این آقای سام وروجک بگم اصلا موندم این اخلاقش به کی رفته، هر چند با وجود اینکه حلال زاده به دائیش میره حدس زدنش زیاد سخت هم نیست (وای که اگه مامان سام  بفهمه پوستمو می کنه)


جدیدا یاد گرفته وقتی می بریمش پارک همش میره سمت دخترا و هی باهاشون پچ پچ می کنه،  آخر سر هم دخترا با گریه و زاری می ذارن و میرن


اینم از آخرین شاهکارش(اصلا نفهمیدم چی گفت به دختره که بچگی یهویی اینطوری شد):

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 17:55  توسط مامان و بابا  | 

سام کوچولو و اینترنت

یادمه قدیم ندیما بهترین وسیله ی بازی بچه های کوچیک یه لاستیک قراضه و یه چوب بود که می دویدن تو کوچه و با چوب لاستیک رو می چرخوندن (نا گفته نمونه که من خودم همیشه حسرت این کارو داشتم ولی مامانم نمی ذاشت از این کارا بکنم)

خوب با مرور زمان تفریحات بچه ها هم عوض میشه دیگه!

این سام کوچولوی ما جدیدا خیلی حرفه ای شده!

کافیه فقط چند لحظه ازش غافل بشیم تا یه شاهکار تو اینترنت بکاره!

نمونش این موتور جستجویی که دیشب با استفاده از لپ تاب باباش و غفلت مامانش تو اینترنت ساخته!


+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 14:0  توسط مامان و بابا  |